با پسرم در سکرات مرگ
جلد اول از مجموعه ی «جهان دیگر»


سیدمجتبی بحرینی
انتشارات طوس
چاپ  اول 1376 - 1418
در 250 صفحه
پایان مطالعه در 1378/5/29

کتابی است فوق العاده عالی و از هر جهت مفید. خداوند متعال نگارنده ی آن را خیر دنیا و آخرت مرحمت فرماید و توفیق خدمت بیشتر را به او و به حقیر و همه دوستداران امیرالمومنین علیه السلام مرحمت نماید.
در این کتاب موضوعات متعدد و روایات بسیار خوب و مفیدی آمده که از آن جمله است: سخنی کوتاه راجع به وصیت، سکراتِ مرگ و از خود بی خودی های هنگام مرگ، عدیله، عاقبت خیر و خوب و خاتمت شر و بد، دیدار اولیای حق و حضور حضرات معصومین علیهم السلام بر بالین محتضر و آخرین کلام در غیبت امام عصر عجل الله تعالی فرجه الشریف. اللهم هوِّن علیَّ سکراتِ الموت ...

یادم هست وقتی این کتاب را خوانده بودم تا مدتها بیشترین دعایم جلب رحمت الهی در لحظه ی سکرات بود. گرچه دنیا و بازی هایش و نفس سرکش امان نمی دهد اما فکر می کنم اثراتِ کتاب را هنوز در اعماق وجودم حس می کنم. سکراتی که ما آن را لحظه ای می پنداریم و بعضی می گوئیم فلانی راحت شد! در حالی که میت آرزو می کند سالها در درد آن بیماری می ماند اما آن لحظات را تجربه نمی کرد!
 
شاید این روایت امام صادق علیه السلام به عنوان نمونه ای از آن چه مورد غفلت کاست نیکو باشد:
عَنْ عَبْدِ اللَّهِ بْنِ سُلَيْمٍ الْعَامِرِيِّ: عَنْ أَبِي عَبْدِ اللَّهِ عليه السلام، قَالَ: «إِنَّ عِيسَى بْنَ مَرْيَمَ جَاءَ إِلى‏ قَبْرِ يَحْيَى بْنِ زَكَرِيَّا عليه السلام، وَ كَانَ سَأَلَ رَبَّهُ‏ أَنْ يُحْيِيَهُ لَهُ، فَدَعَاهُ، فَأَجَابَهُ، وَ خَرَجَ إِلَيْهِ مِنَ الْقَبْرِ، فَقَالَ لَهُ: مَا تُرِيدُ مِنِّي؟ فَقَالَ لَهُ: أُرِيدُ أَنْ تُؤْنِسَنِي كَمَا كُنْتَ‏ فِي‏ الدُّنْيَا، فَقَالَ لَهُ: يَا عِيسى‏، مَا سَكَنَتْ عَنِّي حَرَارَةُ الْمَوْتِ وَ أَنْتَ تُرِيدُ أَنْ تُعِيدَنِي إِلَى الدُّنْيَا، وَ تَعُودَ عَلَيَ‏ حَرَارَةُ الْمَوْتِ؟ فَتَرَكَهُ فَعَادَ إِلى‏ قَبْرِهِ». (الكافي- ج‏3 - ص260 - ح37)
مدتی پس از فوت حضرت یحیی علیه‌السلام، حضرت عیسی علیه‌السلام که از فراق او دلتنگ شده بود، کنار قبر یحیی آمد و از درگاه خدا خواست تا او را زنده کند. دعایش به اجابت رسید، یحیی علیه‌السلام زنده شد و از میان قبر بیرون آمد و به حضرت عیسی گفت: «از من چه می‌خواهی»؟
حضرت عیسی علیه‌السلام فرمود: «می‌خواهم با من انس و الفت بگیری، همان‌گونه که در دنیا با هم مأنوس بودیم».
حضرت یحیی علیه‌السلام گفت: «ای عیسی! هنوز از مرارت و سختی مرگ، آرامش نیافته‌ام، می‌خواهی مرا به دنیا برگردانی! تا بار دیگر به سختی مرگ مبتلا شوم.» این را گفت و سپس به قبر خود بازگشت.
این سخنِ حضرت یحیی علی نبینا و آله و علیه السلام است، نه یک فرد گناه کار ...! ما چه کنیم ...!