صد و بیست حدیث ** سه شنبه – 21 بهمن 1382 – 18 ذی الحجه 1424 – 10 فوریه 2004 - مطالعه ی کتابِ «صد و بیست حدیث» را به اتمام رساندم؛ جمعآوری: احمد رحمانی همدانی؛ مشخصات نشر: تهران: مکتب الحدیث، 1371؛ در 320 صفحه. • کتاب مجموعه ی 120 روایت و توضیحاتی پیرامون آن است که از منابر هفتگی آقای رحمانی همدانی برگرفته و تنظیم شده و در کنار این روایات داستان ها و حکایاتی اخلاقی هم نقل شده که کتاب را از جهت تنوع مطلب برای خواننده شیرین تر می سازد. از جمله حکایات نقل شده در این کتاب: • مرحوم آخوند همداني می فرمودند: در بازار همدان شخص ظاهراً عادی بود به نام «تراب» كه مردم او را «تراب سبيل» می خواندند. دكّهی كوچكي داشت و در آن جا مشغول پينه دوزی بود. در همان محل نيز مردی به نام شيخ سليمان كه در مسجدِ محل نماز می خواند، زندگی می كرد. زماني فرا رسيد كه خداوند فرزندی به شيخ سليمان مرحمت فرمود. مادرِ همسر او گفت: ای شيخ! براي خرجهای فرزندت فكری نما! شیخ سليمان از خانه بيرون آمد و به سوي مسجد راه افتاد؛ وقتي از جلوی دكّهی تراب عبور می نمود، تراب او را صدا زد و گفت: شيخ سليمان، ببين در دَخل من چقدر است! شیخ نگاهي كرد و گفت: فلان مقدار! تراب گفت، اين ها مال شماست؛ برداريد و هر چه لازم داريد تهيه كنيد؛ شيخ آن ها را برداشت و رفت. هر چه لازم بود خريد و به سوی مسجد روانه شد. در بين نمازِ خود به فكر تراب افتاد و اين كه او از كجا می دانست كه من بی پولم؟! آخرُالامر در نماز خود شك كرد و نماز چهار ركعتی را 6 ركعت خواند و از مسجد خارج شد! در وقت بازگشت، در حالي كه از جلوی دكّهی تراب رد می شد صدای او را شنيد كه ميگفت: شيخ سليمان! تو چه كار داشتی كه تراب از كجا دانست تو پول نداری، تا در نمازت اشتباه كنی و چهار ركعت را 6 ركعت بخوانی؟!