مباحثی پیرامونِ «خودسازی و تربیت نفس»
 
مرحوم آقای حاج شیخ محمد باقر علم الهدی
حدود  70 ساعت که غالب این وقتگذاری تا پیش از تابستان 1384 بود.

اولین تصاویر ذهنی من از مرحوم آقای علم الهدی، شیخِ لاغر اندامی بود که در بالای منبر با جوش و خروشی خیره کننده از حریم اهل بیت علیهم السلام دفاع می کرد و از ناراستی ها و ظلم ها می سوخت! من که کودک تر از حالا بودم در کنارِ مرحوم پدر (آقای حاج سیدمجتبی خردمند) و گاهی با همراهی مرحوم پدر بزرگم (آقای حاج عباس زرین) بخش هایی از حکایات و روایاتی را که می گفتند می فهمیدم! حتی برخی موضوعاتِ مورد بحث را هنوز یادم هست!
بعدها شنیدم که در دوره ای دچار کسالت شده اند و آن منابر تهران را نمی آیند اما درس و بحثشان در مشهد مقدس برقرار است، و این بهانه ای شد که پُرسان راهی به خانه ی ایشان پیدا کنم و برخی مجالسشان را که بعدها از فایل های صوتی آن استفاده کردم حضوراً نیز درک نمایم، و کاش که بهره ای بیشتر می بردم! ...
انصافاً مرد ویژه ای بود! ...
عالمی عامل بود! ... حتماً ایشان هم معصوم نبوده است! اما آن چه من از ایشان شنیده ام و خوانده ام مطالبی مبتنی و مستند به روایات اهل بیت علیهم السلام بوده و خود ایشان بسیار اهل دقت در کلام بود. به قول خودشان می گفتند: «من در دین خدا و روی منبر بی حساب حرف نمی زنم!»

بعد از ازدواج و در اولین سفر به مشهد مقدس بر اساس اصلی که در ذهن داشته و دارم که «باید برای تربیت شدن آدم دید!» از ایشان وقتی گرفتم و با همسرم نزدشان رفتم و با کوله باری سوال برای زندگیِ مشترک دو زانو نشستم!
... خیلی خوب گوش می دادند! حتی بهتر از ما که رفته بودیم تا بشنویم! ... در جایی از سخن با لبخند گفتند: «این را که بگویم گوش نمی دهید که! ... پس چرا بگویم؟!». راجع به کاری بود که برای خانم ها فضیلتی است و به تقوا و حیا بسیار نزدیک! ... البته عرض کردم «ولی شما بفرمائید که بدانیم راه و سلوک درست کدام است!»
سخنان شیرینی گفتند و از جمله ی آن ها «اهمیتِ لباس و پوشش بودن برای نقص های همسر در برابر دیگران». «نه آن که تنها رازدار اسرارش باشید و همراهش، بلکه مطلب بالا تر است؛ پوششی باشید که شخصی عیب ها و خطاهایش را نفهمد ...!»
یک نوبت خدمتشان رسیدم و عرض کردم: حاج آقا! با این مطالبی که شما می فرمائید (در مباحث اخلاقی) بعد از مرگ خیلی اوضاع ما خراب است! واقعا تا پاک نشویم راهی به بهشت نداریم! ... محکم جواب داد! آن قدر که هیچ وقت یادم نرود!! ...
دنیای او با دنیای امثال من خیلی فرق می کرد! ...

یک سال اسفند به ایشان زنگ زدم که می خواهیم با یکی از دوستان خدمتتان برسیم! ... رفتیم ولی در را باز نکردند! ... گذشت و ما از مشهد بازگشتیم. نیمه های فروردین دیدم تلفنم زنگ می زند! ... واقعاً نفهمیدم بالاخره چگونه تلفن من را پیدا کرده بودند که عذرخواهی کنند و گفتند که آن روز اشتباه کرده اند و فراموششان شده بوده و ... آن قدر عذر خواهستند که شرمنده شدم!

نمی دانم سرانجام این مجموعه سخنرانی های اخلاقی شان 
که در خانه ی خودشان هم تشکیل می شد چند سال طول کشید و چند جلسه شد، اما من توانستم به برخی از فایل های ضبط شده ی آن دسترسی پیدا کنم و بشنوم! ... و فقط بشنوم و بعضی را چند بار! ... و حسرت بخورم که با این آلودگی های درونی و نفسِ تربیت نشده، چگونه باید رفت! ... و به قول مرحوم آقای علم الهدی «با هر مقدار از این رذائل و آلودگی ها بروید از همین آغازِ حرکت تا خود قیامت مراحل مختلفی را باید طی کنید تا پاک شوید و اهل بهشت! آلوده راهتان نمی دهند! حتی اگر این آلودگی کم باشد!» ...
 
آشنایان با شیخِ مرحوم در باره ی برخی ویژگی های ایشان می نویسند: «یکی از امتیازهای ایشان، احترام فوق‌العاده به والدین بود. مکرّر دیده می‌شد که در جمع شاگردان خویش، وقتی با والد مکرّمش برخورد می‌کرد، خم می‌شد و دست ایشان را می‌بوسید. همیشه خواستِ پدر را بر خواست خویش مقدم می‌نمود و سعی می‌کرد بر خلاف رضای والد خویش عمل نکند. دیگر از روحیات ایشان، احترام به اساتیدش بود و می‌فرمود: «من هرگاه حرم مشرف می‌شوم، پیش روی مبارک می‌ایستم و دویست مرتبه صلوات می‌فرستم، صد مرتبه برای مرحوم ابوی و صد مرتبه برای مرحوم آیه‌الله مجتهدی که حقّ عظیمی بر گردنم داشتند».
تسلیم و تواضع شدید در مقابل حضرات معصومین علیهم‌السلام  یکی دیگر از صفات اخلاقی ایشان بود. کراراً به طلاب و شاگردان می‌فرمود: «بروید حرم مشرف شوید و چپ و راست صورت خود را روی سنگ‌های حرم بسایید و در مقابل حضرت رضا علیه‌السلام کرنش کنید تا به شما چیزی بدهند». می‌فرمود: «هر یک حدیث، معجزه‌ای است از ائمۀ معصومین علیهم‌السلام حتی اگر مُرسل باشد. مبادا حدیثی را و لو مرسل، ردّ کنید، اگر نفهمیدید در حدیث تشکیک نکنید؛ بلکه برگردید به نفستان و در فهم خودتان تشکیک کنید».
ایشان دارای نفسی منیع بود. هرگز، و لو در سخت‌ترین شرایط زندگی، به ثروت‌مندان روی نیاورد تا از پول و ثروتشان به‌نفع خویش استفاده کند. با این که تمام مقدمات و امکانات برای استفاده و بهره‌برداری از مادیات برای ایشان فراهم بود.
ایشان مدت شانزده سال مبتلا به بیماری بودند و کمتر می‌توانستند منبر بروند و از سهمِ امام هیچ استفاده‌ای نمی‌کردند، پس قهراً ممکن بود شرایط سختی در زندگی ایشان پیدا شود. می‌فرمود: «روزی چند تن از ثروت‌مندان و متموّلین درجه ی یک شهر که از متدینین بودند، برای عیادت به منزل ما آمدند. بعد از احوال‌پرسی معمولی، ابتدا حیا مانع شد تا غرض اصلی خود را بگویند ولی بعد از مدتی یکی از آن ها گفت: مبلغی را به‌رسم هدیه برای شما آورده‌ایم و مال شخصیِ خودمان هم هست و از سهم امام علیه‌السلام  نیست و پاکت را گذاشتند. من لحظه‌ای سکوت کردم و گفتم: لطف شما معلوم است ولی این را قبول نمی‌کنم و نیازی به این پول ندارم. هرچه اصرار کردند، قبول نکردم. گفتند: از دو حال خارج نیست، یا پول اضافه دارید، پس به ما قرض بدهید، یا کم دارید، ما به شما قرش می‌دهیم، پس قبول کنید. من گفتم: هیچ‌کدام، بلکه به‌قدر کفاف دارم».
در اثر این روحیه که از مال ثروتمندان را به‌ نفع خویش استفاده نمی‌کرد و دلسوز و کار راه‌ انداز بودند، از آن موقعیت ویژه به‌نفع نیازمندان استفاده می‌کرد و سعی و همّت ایشان این بود که بتواند گره از کار افراد باز کند.
ایشان بی‌رغبت به امور دنیوی بود و در دوراهی دنیا و آخرت، آخرت را مقدم می‌داشت و در اثر همین روحیه، نسبت به خوشایند و بدآیند مردم بی‌اعتنا بود، نه تعریف و مدح و ستایش، روح بزرگش را وادار به کاری می‌کرد و نه مذمت، ایشان را از ادامه ی کار و فعالیت وامی‌گذاشت.
می‌فرمود کراراً در درس بزرگانی چون آیه‌الله آقای حاج سید محمدهادی میلانی و آیه‌الله آقای حاج سید محمد روحانی اشکالات اساسی و وارد بر فرمایشات این دو استاد داشتم، ولی از مطرح‌کردنش صرف‌نظر کردم! با آن اشکالات خیلی می‌توانستم خودم را نزد آنها مقرّب کنم ولی دنبال این مسیر نبود!
دیگر از حالات و روحیات ایشان این بود که در کار، جدّیت و تلاش بی‌وقفه داشتند و خستگی‌ناپذیر بودند، در تحصیل و تدریس و منبر و نوشتن کتاب، و دائماً طلاب را توصیه می‌کردند که خوب درس بخوانید و ملّا شوید و قبل از آن که ملّا و باسواد شوید، دست به کاری نزنید!»


مرحوم شیخ محمدباقر علم الهدی در ششم ماه مبارک رمضان ۱۴۳۱ ه.ق برابر با ۱۳۸۹ ه.ش در سنّ ۵۸ سالگی پس از تحمل دوره ای بیماریِ سخت به رحمت الهی پیوست و در کربلای معلی مأوی گرفت.
ایشان آثار خواندنی متعددی دارند که مطالعه ی 2 عنوان آن را پیشنهاد می کنم:
الف) کتاب ارزنده ی «خورشید اسلام چگونه درخشید؟» که درپنج جلد تنظیم گردیده است و مملو از روایات اخلاقی و موضوعاتی متناسب با نیاز های روزانه ی همگان خصوصاً جوانان است. صبر، بحث روزی، قناعت و ...
ب) کتاب سه جلدی «شفاعت» که حاوی مطالبی بسیار عالی در این بحث و پاسخ های بنیادین به منکران این اعتقاد اصیل و صحیح است.

خداوند رحمتش کند و عاقبت ما را هم به خیر گرداند.